تبليغاتX
آقای جـِکیسُن

آقای جـِکیسُن

ما وحشیها ذهنمان مغشوش است

بحثی پیرامون 150 شعر از بیژن نجدی و30 شعر از منوچهری دامغانی و 99 قصیده از مسعود سعد سلمان

 

در فصل نجیبی که باد توت پزان میرفت

که  دانه

در دردهای دور وَرَم میکرد

 

موضوع مهم ورم کردن دانه است

چه معنی هایی در این ورم کردن پنهان است

رشد کردن :وقتی دانه ای خیس بخورد برای جوانه زدن کمی ورم میکند مثل زن آبستن و ویار چیزی را در خود حمل میکند ودر پی این ورم کردن سبز شدن هست وهمینطور زرد شدن به ترتیب /

واین حاملگی بسیار به زایش انسان شبیه است چرا که همرا با درد است دراین شعر البته  ( تولد،از معقوله ی انسانی وحیوانی که همراه با درد است وهر چند گیاهان بدون درد زاده میشوند  بدون ناله وفریاد/

یک دانه ی خیس شده را بعد از یک روز دیدید که چگونه چاق شده ویا ورم کرده انگار چیزی را از دل خود دارد بیرون میریزد

وفصل نجیب که تیرماه ویا خرداد ماه است. شاعر به عنوان فصل نجیب ازاین دو یاد میکند واسمی از این فصلها نمیبرد ودر اینجا ابهام به شکل واضحی خود را نشان میدهد وراه فکر را برای ما باز میکند مثل این میماند که اسم یک چیز مقدس را در هاله ای از ابهام بیان بکنند

(باری به زیارت داس میرفتند مردان قبیله من ) خواب برای دروکردن آن دانه ها که زرد شدن،وپشت سر هم  با زادن ومردن ترکیب شده دو مصرع / وفاصله ی این دو عمل دقیقا پشت سر هم است واین با مذهب واصول وقواعد این زندگی هماهنگی کامل دارد زاده شدن ومردن وخواب مثل باریکی مویی است مثل دو سر طناب هر لحظه در حال گسستن / با کلمه ی داس معنی مردن تداعی میشود وبا آمدن دانه و ورم کردن زندگی معنی پیدا میکند ما در این گونه مصرعها با تضادهای درون متن روبه روئیم سبز شدن وزرد شدن و (داس وفصل نجیب )یا (زیارت وداس)

البته به زیارت داس میرفتند تا برکت را به خانه بیاورند از طریق درو کردن/

(چیز ی در صبح صابونی

میبردشان دست تا رف

تا گنجینه ی قمه های خاک آلود) صبح صابونی، صبحی که دستت را میشویی .صبحی که لزج ولغزنده است .صبحی که بوی صابون میدهد. لغزندگی خورشید به هنگام طلوع وبعد از آن قمه های خاک آلود وباز تداعئی کردن صابون وشستن دست وهمخوانی این کلمات باهم ودر کنار هم/ دست، صابون، صبح،قمه های خاک آلود، که همه ی اینها حرکت را وبعد از آن شستن را نشان میدهند وعلامت زنده بودن متن است .و رف ودست برای گرفتن صابون یا گرفتن قمه ویا نشان دادن داس که در کلمه ی قمه نمایانگر است /وکلمه ی گنجینه وقمه که انگار این قمه به ارث رسیده واز بس استفاده نشده غبار بر رویش نشسته در گنجه ای /

 

فعلا ناتمام این شعر را کنار میگذارم تا بعد .

 

 

حالا به شعری از مسعود سعد سلمان میپردازیم

زیور آسمان چوبگشایند

کِله های هوا بیارایند

زیور آسمان چند معنی دارد از جمله ستارگان وخورشید زیور آسمانند

وکِله به معنی خیمه هایی از پارچه تنگ و لطیف /حجله عروسی /شب تاریک/ ابر سیاه/ پشه بند تاریک وتیره ویا آسمان در شب تار

واگر (هوا) را آسمان در نظر بگیریم آنوقت به چه معنی ای میرسیم

خورشید چون بیرون بیاید خیمه های آسمان را زینت میبخشد

وبه قول معنی کتاب :( آسمان را با روشنی خورشید زینت میبخشند)

از آنجا که اسم این شعر اختران میباشد میتوانیم این معنی را در نظر بگیریم که ستارگان چون بیرون بیایند خیمه های شب را زینت میبخشند ونورانی میکنند ولی چون به مصرع های بعدی میرسیم میبینیم ستاره منظور شاعر نیست وهمان خورشید است

 

کوه را سر به سیم در گیرند

 دشت را رخ به زر بیارایند

 

 در این بیتها ما با دو کلمه ی سیم وزر روبروئیم /به قول کتاب سیم سپیدی وروشنایی روز/ و زر، پرتو آفتاب را نشان میدهد خواب کتاب گفته که گفته برای خودش گفته حالا ما چی میگیم سیم معنی فلز ودرخشندگی را میدهد وسفیدی ودرخشش/ این سپیدی برای کوه است واز سیم استفاده شده چرا که کوه وستیغ کوه با قله همراه است ودرخشش افتاب وقتی به ستیغ کوه برخورد کند ما معنی وزیبایی مصرع را در میابیم آنوقت میبینیم که چرا شاعر سیم را برای کوه به کار میبرد و زر را چرا برای دشت / که سرسبزی وزردی کاه در آن پیداست

وروشنی پهن میشود ودامن دشت را میگیرد زرد بودن در روز کل عالم روز را در بر میگیرد ولی سپیدی مختص قله وتنها سپیده دم وستیغ کوهی که با سفیدی در تماس است .

      زنگ ضلمت به صیقل خورشید          همچو آئینه پاک بزدایند

          صبر از اندوه من فرار کند         این بکاهند  و آن بیفزایند  

(این) صبر است و(آن )اندوه ،صبر کاهش پیدا میکند واندوه در روز بیشتر میشود صبرو انتظار برای روز شدن وچون روز شد اندوه برای زندگی بیشتر میشود در حالی که این اندوه برای شب هم استفاده میشود در شعرها ودر اینجا چون روز شد اندوه بیشترمیشود /اندوه برای چه کار کردن .

ویا منظور از (این) بکاهند ستاره است/ ومنظور از(آن) در اینجا خورشید  / ویا صبری که براینروز بود کاسته میشود یواش یواش وجایش را به اندوه میدهد اندوه از دست دادن اختران

اختران نور مهر دزدیدند   

 زان بدو هیچ روی ننماید 

 

مهر چون روز نور مه بستد

اختران شب همی پدید آیند

 

نوری که از خورشید میگیرند ویا دزدی میکنند وبه خاطر این کار همیشه از کسی که دزدی کردن به دورند وخودشان را نشان نمیدهند دزدی که از پلیس فرار میکند ودور و ور پلیس نمیپلکد وبخصوص پلیسی که کلانتر یک شهر هم باشد ودر تعقیب همند وهمه ی این معنی ها از کلمه ی دزد وارد کار میشود ومنظور از(زان بدو) هم یعنی (از آن رو)هیچ به ان نشان نمیدهند خودشان را

بینی اندر سپیده دم به نهیب 

 که ز لرزه همی نیاسایند

از ترس واز وحشت روز ویا در هنگام صبح شدن شروع به لرزیدن میکنند وچشمک زدن /

ایستاده همه زبهر گریز

 رایت آفتاب را پایند

در حال فرارند این ستاره های لعنتی البته لعنتی که نه یکی از علاقه های مسعود سعد سلمان ستاره ها بودن در زندان.

 رایت آفتاب .عَلَََـَم آفتاب یا پرچم آفتاب، گسترده میشود ومیپایند شعاع آفتاب را ستاره ها/ پرچم یکی از مشخصه اش لرزیدن در باد است وشعائی که در حال لرزیدن هست و ستاره ها با چشمان برق زده به اولین شعاع آفتاب خیره اند .

در هزیمت ز نور و تابش او

هر چه دریافتند بربایند

هزیمت معنی شکست وفرار کردن میدهد

که معنی بسیار خوبی برای ستاره است فرار کردن ستاره در روز/ شکست خوردن ستاره درروز/ کم نور وبی نور شدن ستاره به هنگام صبح و ربائیدن نور خورشید از طریق ستاره ها مثل آهن ربائی که براده های آهن را میگیرد وجذب میکند

ای عجب گوهران نیک وبدند

نه به یک طبع ونه به یک رایند

خواب از اینجا شعر بسیار سخت وزیبا تر میشود وکاملا متوجه ی این مطلب میشویم که سعد سلمان چه آگاهی ای به ستاره ها داشت/

 در این بیت به قول کتاب منظور از(گوهران نیک وبد)ستارگانی که در امور زمینی وسرنوشت آدمیان تاثیر نیک وبد دارند. ستاره هایی که طالع آدمها رااز آنها میشود دریافت طالع نیک وطالع بد آدمها و بر روی سرنوشت آدمها تاثیر مثبت ویا منفی دارند ودر قدیم خوب میدانیم که منجم شناسان در دستگاه حاکم چه جایگاهی داشتند وبه خاطر طالع سعد بود که بهرام گور به همچنان مقامی رسید ویا آن سه حکیمی که ظهور مسیح را از ستاره ای تشخیص دادند در اورشلیم .

مهترند آنچه زان گران دستند

کهترند آنچه زان سبک پایند

من زیاد این مصرع را نگرفتم اگر کسی معنی دقیقی پیدا کرد بنویسد

معنی وبرداشتی که من دارم به این شکل است که مهتر معنی بلند بزرگ ویا بالا میدهدو گران دستی هم یعنی که کسی کاری را با تانی وکندی انجام میدهد واین شباهت به ستاره دارد که بسیار کند در حرکت است وبالای سر ما ودور از ماهستند وبسیار هم بزرگند و در مصرع بعدی میگوید کهترند یعنی کوچکند البته از دور/

 دقیقا مصرع هایی متضاد مهتر وکهتر، گران دست وسبک پا،  که معنی تیزرو و تندرو میدهد واینجا شاید یک جور معنی زمان دهد / ویا شب که بسیار زود روز میشود وسریع ستاره ها ناپدید میشوند /ودر مقابل گران دستی وکند بودن که در شب ستاره بسیار کند حرکت میکند  وانگار دریک جا ثابت است  به قول معروف تا کهتری ویا مردمی نباشند پادشاه وحاکمی هم وجود ندارد واین پادشاه خورشید است وستاره ها نورشان را از خورشید میگیرند

پدر عقل ومادر هنرند

پس چرا سوی هر دو نگرایند

(عقل وهنر آدمیان تحت تاثیر ویا نتیجه ی گردش ستاره هاست، عقل ساز وهنر سازند)

عقل یا عقلانییت وهنر یا احساس اینجا در کنار هم مطرح شده ستاره هایی که عقل وهنر وحتی احساس آدمی نتیجه ی گردش آنهاست ودر سرنوشت آدم تاثیر دارند احساس میکنم با یک نوع جبر روبروئیم یا با یک نوع طالع که از ستاره ها میشود پیش بینی کرد سرنوشت آدمها را

 

چون سنانها زدوده اند و زمن

بر دل و بر جگر نبخشایند

 

سنان که معنی سرنیزه آهنی را میدهد وزدودن هم صیغل دادن وروشن وپاک کردن هم معنی میدهد /سرنیزه هایی که صیغل خردن ویا غبار از آنها گرفته شد و(زمن)  معنی(برای من)میدهد / ودر مصرع بعدی نبخشایند از کلمه ی بخشش میاید/ بخشش نکردن و به قول کتاب رحم نکردن/ سرنیزه ها را برای من ترتیب دادند وبرای بدن من وفرو رفتن این سرنیزه در دلم /وبر جگر ودلم رحم نمیکنند  واینها را چه کسانی انجام میدهند اینها کار ستارگان است تاثیر ستارگان بر انسان و این تاثیر نتیجه ی چرخش ستارگان است بر سرنوشت بشر وممکن است سرنوشت بد برایمان در پیش باشد یعنی اگر شمشیر وکشته شدن در سرنوشت آدم باشد هیچ کاری نمی شود کرد

گرچه ما را چو مار مهره دهند

روزی آخر چو مار بگزایند

 

نتوان جست از آنچه پیش آرند 

کرد باید هر آنچه فرمایند

 

هر چه پیراستند بگشودند

دل مبند اندر آنچه پیرایند

 

گاه در روی این همی خندند

گاه دندان بر آن همی خایند

 

اگربه ما ، روزهای خوش دهند ویا (پادزهر) در سرمان دهند مثل سر مار که (مهره ی مار) معنی سنگی را میدهد که از سر بعضی مارهای بزرگ میگیرند وآن را به منزله پادزهر  استفاده می کنند ودر کنارش ویا بعد از آن نیش مار و روزهای ناخوش ویا مرگ، مثل شادی وغم در کنارهم ،سرنوشت نیک وسرنوشت بد ،

 

پیراستن یعنی زینت دادن، کوتاه کردن ،آرایش کردن، وصله زدن یا همان زیورها را نمایش دادن،و میگوید دل به این زیورها مبند به شب به روز یا به این زندگی/ چون که مرگ را در پی دارداین روزگار/ گاه ستاره ها را نمایش میدهند در شب تاریک وگاهی با طلوع صبح ناپدیدشان میکنند ویا با خوبی سرنوشت خوب را برای ما به ارمغان می اورند ویا با بدی وخشم ،سرنوشت ناهنجاری را در نظر دارند وطالع بد برای ما سراغ دارند.

از پی این عبیر میبیزند

از پی آن حنوط می سایند

 

دورها چرخ را بپیمودند

قرنها نیز هم بپیمایند

 

نکنند آنچه رای وکام کسیست

زان که خود کامکار وخود رای اند

 

(این) زندگی وروزها وسرنوشتهای خوش است که با بوی خوش وعبیر از ما استقبال میکنند ومنظور از (آن) چیزها ی بد ویا مرگ است/ و(حنوط) را بر سر مرده میریزند که بوی خوش بگیرد ومرده از متلاشی شدن تا چند روز محفوظ میماند

 

قطره ای آب خاک را ندهند

 تا به خون روی گل نیالایند

تا پدر کسی را در نیارند آب وآرامش به آن نمیدهند در زندگی واینجا با یک اختیار روبروییم  با زحمت وعرق ریزی گاهی سرنوشت تغییر میکند وتا دل کسی را خون نکنند چیزی به او ندهند

 

خلق را پاره پاره در بندند

پس از آن بند بند بگشایند

 

خیز مسعود در سعد رنجه مباش

هم چنینند و همچنان باید

 

همه فرمانبران یزدانند

تا ندانی که کار فرمایند

 

با تولد ومرگ وقیامت طرفیم خلق وانسان را پاره پاره پیوند می دهند / ودوباره ان بند ها را از هم باز میکنند ومتلاشی میکنند جسم آدم را /

در بیت بعدی به خودش میگوید مسعود در سعد رنجه مباش/ وسعد هم معنی خوشی وطالع خوب را میدهد وهم نام شاعر است ومیگوید از این تاثیر ستارگان وجبر آنان نرنج هم سرنوشت خوب را نوید میدهند وهم سرنوشت بد را

وهمه از پروردگار حساب میبرند

ومنظور از (تا ندانی) دراینجا مبادا است/ تذکر به خود است/ یک زنهار است / خیال مکن وباور نکن که آنها همه کاره ی عالمند /نه باز کسی دیگر هست که کارفرمای همه ی ماست /.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 20:8  توسط آقای جکیٍسن  | 

آقای جکیسن

سلام

آقای جکیسن زنده شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 21:41  توسط آقای جکیٍسن  |