تبليغاتX
آقای جـِکیسُن

آقای جـِکیسُن

ما وحشیها ذهنمان مغشوش است

ترانه

 

مِحنت زدگی  رو بزار کنار .

 

چشم انداز،

             نقاشان ِ تنگ مایه رو

             از مهارتها وزیبائیهاش بی نصیب میزاره .  

 

تو احتیاج به اندیشه ی والای یک موسیقی دان داری

                      که مسیح رو  برات بنوازه .

 

وقتی اون زندانی رو آوردن پیشت

         یه وقتی براش، یه مُش اراجیف نبافی .

 

اون گوشه ی اتاق ،ریخت و پاشه

ببین اون عینک آفتابی رو برام میتونی پیدا کنی .

 

یه سُنت های ِ دست و پا گیری اینجاست  که در ازل هم

                   بهشون بی اعتناء  بودم .

 

انار ِ کوچک روی سینه ،

وعناصر رخنه کننده در من ،

                                  عاملان خصومت آمیز ِ من، با جهان ِ امروزند.

 

گه گاه نقاشا میان... ،این چشم انداز ِ روبرو رو برام نقاشی میکنند

در پاره ای موارد

                         به اونها میگم هرررررررری منو رها کنید

منو به حال خودم بزارید/

 

دگردیسی ای به شکل یک نجیب زاده در منه

اینو هرگز به اون پسره نگفتم

که طاقباز خودشو انداخت پشت ِ وانت ِ خسته از بلوکها .

 

پوست ِ آمیخته به جُغدمو

وویرانه های مُدور سرمو

تو مشاطه گری کن.

 

مثل ِ یه طاوس، حامل ستاره ها باش برام

 

انار ِ سفید ِ روی ِ سینتو

با یه کلوز آپ ، بفرست برام،

که بشه خوب دیدش از اینجا .

 

در این تداخل وتعالی ِ آدمها با منظره ها

میشه خوب چیدش .

 

ملاحضاتی در زمره ی استادان ِ پیشین در من نیست

 

چشم انداز،

            نقاشان ِ تنگ مایه رو،

                              از زیبائیهاش بی نصیب میزاره /

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:24  توسط آقای جکیٍسن  | 

ترانه

 

 سلام

 

آقای آشغالی که شغلی جز جاکشی نداری

به حماقتت باید خندید .......

خواب /ابله جان پاشو بُرو حمام

 جُنب شُدن ِ دیشبت رو پاک کن،

 بوی تو همه جا رو گرفته

داره خفه میشه اون گل رزی که افتاده میون باغچه

 

مثل گاوی که دمش رو، به ماحتت اش میکشونه،

داری از مقابل من عبور میکنی

 

حواست باشه که دریا آبیه، رنگ  و دلشو به هم نزنی

نوشخانه ی سر پیچ منتظر عربده های نحس توست

یادت باشه حسابتو  با خانم خوشکل پشت بارتسویه کنی

 

خواب وخیال بهت دست نده ،یه وقتی بغلش نکنی

 

 حواس ات باشه کله خر

شب نزدیکه وتو تنها در چاله ای افتادی

 که در آن، الاقها ادرار میریزند...)

 

ـ(این شعر را برای کسی گفتم که وبلاگهای آقای برزو علیپور را هک کرد

دلیلش هرچه بود غلط کرد که این کار را انجام داد/

اون آدم احمقی که این خبط را انجام داد خلاصه ی کلام 

در همه ی عمرش احمق هست وخواهد بود

واز این حماقت فقط اوست که خوشحال است )

 

 (از برزو علیپور عزیز سپاسگذارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:37  توسط آقای جکیٍسن  | 

شعر عامیانه

 

 

شعر عامیانه  (اول)

 

یه مشتری اومد بهم گفت

چرا با چشم چپ بهم نگاه کردی

بهش گفتم راجع به چی داری صحبت میکنی

من که با چشمای چپ بهت نگاه نکردم

 

خواست پاپیچم بشه

منم داشتم از کوره در میرفتم

 

یک ندایی از داخل پیشخون بهم گفت برو

اون کافه رو با مشتریاش تنها بزار .

منم موندم اون وسط چکار کنم ،

 

نگاه چپ بهش کنم

یا بزارم همینطور پاپیچم بشه

 

...........................

 

شعر عامیانه  (دوم)

 

سبزی فروشا  دسته ی چرخ دستیاشون  به جلو هُل میدن

 

مثل زرده و سفیده ی تخم مرغ

تو تابستونای سیاه

وسط یه معرکه ی داغ بودم

 

رفتم  جلو

مادرت چندان عادی نبود

انگار که یه نجار وارث او بود

به پنجره ی اتاقی نیمه روشن خیره بود

 

مثل اینکه تو یه اتاق خواب

خمپاره های سینه ی یه دختر

تو دو قدمیت رو تختخواب افتاده باشن

 

کاری نمیشه کرد

باید رفت زیر اینهمه مصیبت

اما باید به صیانت عشق وفادار موند  /

 

وسط یه معرکه ی داغ

مثل زرده وسفیده ی تخم مرغ

خودمو تو سیاه کاری مطبخش انداختم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:26  توسط آقای جکیٍسن  | 

سعدی

 

 

اگر سروی به بالای تو باشد     

 

نه چون بَشن دلارای تو باشد

 

 

وگر خورشید در مجلس نشیند

 

نپندارم که همتای تو باشد

 

 

وگر دوران زسر گیرند، هیهات

 

که مولودی بسیمای تو باشد

 

 

که دارد در همه لشکر کمانی

 

که چون ابروی زیبای تو باشد

 

 

مبادا ور بود غارت در اسلام

 

همه شیراز یغمای تو باشد

 

 

برای خود نشاید در تو پیوست

 

همی سازیم تا رای تو باشد

 

 

دوعالم را بیکبار از دل تنگ

 

برون کردیم تا جای تو باشد

 

 

یک امروز است ما را نقد ایام

 

مرا کی صبر فردای تو باشد ؟

 

 

خوشست اندر سر دیوانه سودا

بشرط آنکه سودای تو باشد

 

سر سعدی چو خواهد رفتن از دست

همان بهتر که در پای تو باشد

کلماتی که یک مصرع را میسازند چه کلماتی هستند

کلمه ی ببالا و فعل باشد ،کلماتی هستند که چند معنی رو میسازند

ویا کلمه ی چون که مانند ومثل را در خود دارد و کلماتی دیگر هستند که دارای معنی هستند و اما معنی های( متفاوت) را به وجود نمی آورند. ساخته وآورده میشوند فقط برای منظور شاعر در شعر یا مصرع ،مثلا کلمه ی بَشن معنی قد وقامت خوش نما ومایه نشاط دل را میدهد کافیه این معنی را از فرهنگ لغت در بیاری وبه معنی مصرع برسی ولی ببالا را باید تحلیل کرد بدرد معنی کردن یقینا نخواهد خورد به بالا را میشه این معنی کرد که رفتار میتواند باشد، قامت باشد، به اندازه ی قامت تو،حتی در کنار کلماتی دیگرهم مینشیند مثلا به بالا سرت نگاه کن ،به بالا مینگرم همه تو بینم سر به آسمان داشتن را میرساند به چند شکل میشود استفاده کرد وکار کردش جدا از معنی در فرم و ساخت کلمه است وبا آمدن یک تو و بعد از تو معنی متفاوت میگیرد اما بشن همیشه یک معنی میدهد حتی در کنار دیگر کلمات بنشیند و این گونه است ما در شعر کلاسیکمان از کلمات کلیدی استفاده میکنیم واین کلمات کار ایجاز را انجام میدهند

وگر دوران زسر گیرند، هیهات    که مولودی بسیمای تو باشد

دوران معنی جهان دارد دور تا دور عالم و جمله ی زسر گرفتن گشتن ودور زدن این عالم و چرخیدن وکنکاش کردن این جمله بدرد ترجمه میخوره چندین معنی با کارکرد جدید در آن است شاید هم بدرد ترجمه نخوره . وهیهات معنی های متفاوت دارد معنی دور است ،غیر ممکن است، امکان ندارد،هرگز میسر نمیشود ،کلمه ای که با مصرع بعدی ترکیب میشود مثل بعضی از غزلهای امروزی .این کلمه در جاهای دیگه خاصییت معنی ای دیگر هم دارد وبه آوا اصوات هم شبیه است ویک معنی دیگرش این است که مثلا هیهات از تو، از دست تو خسته شدن درد وزجر کشیدن وکلافه شدن هم در این کلمه هست واین هم از کلماتیست که در این شعرها استفاده اش بسیار است و اگر جدا کنیم این کلمه را از دو واژه ی هی وها که هر دو اصوات وبرای صدا کردن ویا طنین صدا ویا برای آواز. و، ت از دست تو ویا با توام معنی میشه کرد جدا البته /  مولود هم انسان، جان، وزیبا رو ،بنا به مصرع های پیشین  معنی میدهد امروز روز مولود توست واین کلمه برای افراد مهم استفاده میشود مثل

مولود پیامبر. مولود رسول اکرم یا مولود کعبه وخلق ومردم هم معنی میدهد    

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:58  توسط آقای جکیٍسن  |