روح انداز
شعر عامیانه
یه مشتم به دَر خوردو
یه مشتم به سر ِ مَشتی
این چراغای تو آسمون، تو نماز خونه ی پر هیبت
حاجی رو نشونم دادن
یه مشتم به پنجره خوردو
یه مشتم به دیوار
کشون کشون اونو بردن به ساحل
چراغای تو آسمون
عکسشون تو وان روسبیا افتاده بود
کاش عکسشون تو نماز خونه ی پر هیبت میافتاد
رو کاشیا وقت اذان مغرب
یه مشتم بگـُل خوردو
یه مشتم به دیو ِ یه چشم
گفتم که پنجره ها رو باز کنم
حال و هوای یه عشق تو سرم بود
تاریکی تو نماز خونه ی پر هیبت راه نداره
به چراغای آسمون قسم
که الهه ها تو مسیر جنگلی
نگهبانارو به مغازله پشت پرچینا میبردن
یه مشتم به کوزه ی شراب خوردو
یه مشتم به مسیح
به مسیح قسم
که نندازم تو بغل ِ زنا روح اندازمو
یه مشتم به کاپوت ماشین خوردو
یه مشتم به کله ی پوک و قلمبه
نگفتی که جانور وحشی رو باید به خانه برد !!
حال و هوای عشق
زن ِ در ریگ بیابان و سر گرفته بود
یه مشتم به روح و سر جالیز رفت
یه مشتم به سوگواری ابلیس خورد
یه مشتم به قاب پنجره خوردو
یه مشتم اسب وحشی رو
از سرکشی انداخت
حالا نوبت بارونه
که با باد بیادو
بخوره تو سر گلابدون
یه مشتم تو هوا چرخید..
