امشب شام ..
دو شعر (عامیانه)
امروز اومدم به پنجره بگم
امشب شام و با یه اسب میخورم
دستم و از پنجره انداختم بیرون
از داخل پنجره
سرم و به طرف میز گرفتم
توکوچه ۲تا دوچرخه افتاده بودن سمت میز
تا بشینم پشتش
اسبی اومد و من و برد پشت یه سنگ نشوند
امشب شام
پشت یه میز
باید به یه برگه کاهو لبخند بزنم
حالا یه شیهه میکشم (هــــــــی هـــــــی )
یه دوست دختر با شال سفید داره رد میشه
با چار پا و یه ناخن به اونگاه میکنم
خودمو میچسبونم به میزو ، سالاد غذاها
سرم و از پنجره میندازم بیرون
من یه اسبم با پاهای برهنه تو کوچه می دُوام
توکوچه کالسکه میبرم
تواصفهون باغها رو میچرخم
اومدم به پنجره بگم
امشب شام و با یه دوست دختر میخوام بخورم
هـــــــــــــــــی هــــــــــــی هــــــــیهـــــــــــی (شیهه ی اسب )
...................................................
(عامیانه دوم)
با عشق وُ نفرت یه قرار داد دارم .
نیش یه خرمگس وُ حس میکنم رو بازوم
ندای یه دختر جوون وُ تو کوچه ی شیطانی حس میکنم
انگشتام وُ روی لبه ی میز می زارم
خیال دارم یه دختر سیزده ساله رو ..
داخل یه شیشه ی الکل
جنینی از یه لبخند .
با ساعتم ور میرم
من یه قرار داد دارم
جلوی دهانش و میگیرم
میله ی آهنی وُ سرخ شده، حرفی میزنه با نُمادهای تناسلی
من یه قرار داد دارم
رضایت خاطرم اینه که در کوچه
رنگینی چرخ وُ فلک وُ ببینم
من یه قرار داد دارم با انعکاس ِ آفتاب در آینه ها .
