تبليغاتX
آقای جـِکیسُن

آقای جـِکیسُن

ما وحشیها ذهنمان مغشوش است

امشب شام ..

 

 دو شعر (عامیانه)

 

امروز اومدم به پنجره بگم

امشب شام و با یه اسب میخورم

دستم  و از پنجره انداختم بیرون

 

از داخل پنجره

سرم و  به طرف میز گرفتم

 

توکوچه   ۲تا  دوچرخه افتاده بودن سمت میز

 

تا بشینم پشتش

اسبی اومد و من و برد پشت یه سنگ نشوند

 

امشب شام

پشت یه میز

باید به یه برگه کاهو  لبخند بزنم

حالا یه شیهه میکشم (هــــــــی هـــــــی )

 

یه دوست دختر با شال سفید داره رد میشه

با چار پا و یه ناخن  به اونگاه میکنم

خودمو میچسبونم  به میزو  ، سالاد غذاها

 

سرم و از پنجره میندازم بیرون

من یه اسبم  با پاهای برهنه تو کوچه  می دُوام

توکوچه    کالسکه میبرم

تواصفهون    باغها رو میچرخم

اومدم به پنجره بگم

امشب شام و با یه دوست دختر میخوام بخورم

هـــــــــــــــــی هــــــــــــی   هــــــــیهـــــــــــی   (شیهه ی اسب )

 

 

...................................................

 

 

(عامیانه دوم) 

 

 

 با عشق وُ نفرت یه قرار داد دارم .

نیش یه  خرمگس وُ حس میکنم رو بازوم

ندای یه دختر جوون وُ  تو کوچه ی شیطانی حس میکنم

 

انگشتام وُ روی  لبه ی میز می زارم

خیال دارم یه دختر سیزده ساله رو ..

داخل یه شیشه ی الکل

 جنینی از یه لبخند .

 

با ساعتم  ور میرم

 

من یه قرار داد دارم

جلوی دهانش و میگیرم

میله ی آهنی وُ سرخ شده، حرفی میزنه با نُمادهای تناسلی

 

من یه قرار داد دارم

رضایت خاطرم اینه که در کوچه

 رنگینی چرخ وُ فلک وُ ببینم

من یه قرار داد دارم با انعکاس ِ آفتاب در آینه ها .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 17:24  توسط آقای جکیٍسن  | 

آی عمو جون

                                  

صورتم  سرخ شد    

با گلهای سرخ  و گلهای  لاله  ور رفتم

 

مرغ بریون شده ای

روی ِ اجاق

      صورتش سرخ شد

تو روغن ِ لادن طلائی  یه بعد از ظهر خُر خُر کردُ خوابید

 

جانورای ِ وحشی

دهانشون یه دهان ِ بزرگه

که همشون میگن تو رو میخوریم بچه جون

 

گلهای سفید  ابرای سیاه رو بارور کردن

قاشقای خوشکل و نقره ای

دونه دونه سفید ی رو  تو آلبوم ِ شبا گذاشتن

 

داره از پله ها پائین میاد پدر بزرگ

جامه ی جنگ ِ منم

                 آماده شد که بیاد به کوچه ها

آی عمو جون

چراغ چرا، روشنیشو گم کرده

بارونا، مث ِ  قاشقای خوشکل و نقره ایند

ابرا  هم  مث ِ دیسای ِ برنجن

                                     تو آسمون  /

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:39  توسط آقای جکیٍسن  | 

سقط جنین

 

یه کافر ِ گمشده ، تو جاسیگاریش

خاکستریشُ انداخت

 

صدای گیتارم ُ باید در بیارم

این سقط جنین متعلق به شهر ِ کم سو  و  زن ِ بی سوست

تمام ِ شهرُ دور زدم

قهوه خوردم در آخرین روز پائیز

مثال آخرین مرد تو آخرین زباله های جنگ، موندم /

بچه کوچولو ها رو باید تو شهر خاطره ها فرو برد

 

کوسه های سفید صدای گیتارو باید بشنوند

آهای خدای من

داری چکار میکنی

دارم اشعار خانم فرخزاد و حفظ میکنم

تموم آلبومها

وآلبومهای فریبنده باید روی فرش باشند

من باید سقط جنین بشم

قبل ِ اینکه احساس کنم

با  تو  در رختشوی خانه ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 23:23  توسط آقای جکیٍسن  |