تبليغاتX
آقای جـِکیسُن

آقای جـِکیسُن

ما وحشیها ذهنمان مغشوش است

عامیانه ها

 

شرم زده این قرن

شرم زده این پائیز

این همه برگ

این همه پائیز و برگ....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دلم میخواد بمیرم 

 

تیرداد نصری عزیز  اشکم را در آوردی....

تو رو خدا برگرد....

من فقط  برای تو وبم وُ  به روز میکردم .....

 بدون تو به عمارت نیما قسم ...به روز کردنی در کار نیست....

 

شعر عامیانه .....

 داخل یه پمپ بنزین یا یه جوراب فروشی

هر دو تا رو باید درز گرفت

حتی اشاره ای نکردی  کجا ؟

از کجا میتوانستم بدانم ...

هیجانها رو باید درز گرفت

من عضو سابق ِ نفتم      مایع رنگینی از نفتم

ماهیانه دو ابر روی سرم    پانسمان دور سرم

تلگراف از جانب من نرسید    دخترک بامزه .

اعلام کردم روحیه حرفه ایم وُ با بنزین بسازم

  اون پسر ِ مجهول وُ با  مواد بسازم..

نفت ِ من با من بخواب

 به سفارش شرکت نفت    دخترک ِ با مزه .

روزانه چند امضا برای بر ملا شدن ِ یک قضیه

چنین نگاهم نکن

پنج دقیقه فرستادمت بری بیرون

من سرک ِ تو را از تنهائی ِ پشت ِ کوچه ام دیدم

من عضو ِ سابق ِ یه باشگام

که خوردن ِ نوشابه رو درز گرفتن

خیلی بامزه است     من یه نفتم ...

 

تابستان شرح میدم   چرا ساعت ِ تحصیلی  

 بازی رو درز گرفتم .

من یه پسر ِ جوان  روی تختم

بنزین   تا دو دقیقه دیگه با احترام    به باک میریزه

شماره ها  همه رو درز گرفتم

با تعجب دهنم وُ باز کردم

گناهکاری رو درز گرفتم

پذیرش ِ رسمی رو درز گرفتم

سروُ ته  آن ده کلمه رو درز گرفتم

من داخل ِ یه پمپ بنزینم

که احتمالا با نفت ِ سفید    روی هم میریزم

سفارش وُ تلگراف نمیپذیرم

سفارش ِ بلیط ِ قطار نمیپذیرم

هرزگی وُ شیرینی نمیپذیرم

در این حوالی جنایتی است /

کاری ندارم که پرخاشگریم وُ درز گرفتی

اولین وقت ِ  قانونیم وُ  درز گرفتی

روی هم رفتیم با هم   به  وزارت ِ نفت

با خیال انگیزی .

اضافه تحصیلیت وُ بردار   بیار پیش من

وَ  پَر افشان به پرواز در آی

 

ساعت هفت باید تو رو بغل کنم 

من داخل ِ یه پمپ بنزینم

میخوام وانت ِ باریم وُ  پُر ِ بنزین کنم

تن ِ سردت وُ  پُر از ژاکت کنم    مانتو  ، زیر پیرهن

میهمان زن جوانم امشب

 

داخل یه پمپ بنزین

چرا دلت میخواد تو هوا رها باشی ؟ !! ..

 

آبی رو درز گرفتم که نیاد موج به سمتمون

فانوس در یائی رو درز گرفتم

که کشتی آسون بشینه به طوفان

طوفان آسون بگیره به کشتی

داخل ِ یه پمپ بنزین 

داخل ِ یه وانت ِسواری

میخوام آسون بگیرم به دور ِ موتور

   به شبنم های یخین

به سرعت زمان .......

مهر ماه / ۸۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 14:24  توسط آقای جکیٍسن  | 

یک مطلب

 

نویسنده احسان رستمی

 

دلم میخواست بدون اینکه کسی منو بشناسه

 شعر های عامیانه رو پیش ببرم  

اما دوستان لطف کردن ما رو ...

البته من این وب را برای این راه انداخته بودم

 که تیرداد نصری شعرها رو بخونه

ویکی دوتا از دوستان که دنبال فضای جدید در من هستن ،من این شعر ها را..( البته من که نه   آقای جکیسن این شعر ها را وقتی بیکار است تو خیابون  یا  محل کار یا  تو ماشین شروع به نوشتن میکنه منم تمام و کمال توی وب میارم ،بدی یا خوبیش ربطی به من نداره ، ادب وبی ادبیش ربطی به من نداره باید این را در نظر گرفت که آقای جکیسن یک آدم خیابانیست یک اوباش... و مطمئنن یک فرد خیالی هم نیست   اشتباه گرفته نشود با چیزهای دیگر..

 این قضیه خیلی ساده است او شعر میگوید (یعنی آقای جکیسن) وبرای من پست میکند  ومن هم اینجا توی وب میزارم ،بعضی موقع ها که سمت دریا میرم او را میبینم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:28  توسط آقای جکیٍسن  |